قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

95

تاريخ الفي ( فارسى )

جزاير « 1 » فرستاد تا ميان او و اهل جزاير حايل گردند . آنگاه عمر ، رضى اللّه عنه ، خود نيز از مدينه بيرون آمده و تا موضع جابيه رفت و در آنجا انتظار وصول مدد مىبرد ، و به ابو عبيده نامه نوشت كه : در شهر بند حمص ساكن باش تا آنكه از مدينه و ساير بلاد مدد رسد . و هركدام از امراى شام كه به ابو عبيده ملحق شدند ، مانند : معاوية بن ابى سفيان ، شرحبيل بن حسنه و غيرهما بر مكث درون حصار تا رسيدن مدد ترغيب مىكردند . القصّه خالد بن وليد چون لاحق شد در ساعت بيرون رفتن و محاربه نمودن تيز ساخت و در آن باب الحاح و مبالغه از حدّ گذرانيد . آخر الامر ابو عبيده به سخن خالد ميل نموده از حصار بيرون آمد و سه شبانروز در ظاهر حمص ميان فريقين جنگ عظيم واقع شد . آخر الامر اهل اسلام ظفر يافتند و مقدار چهار هزار كس از ترسايان آمده امان طلبيدند و هرچهار هزار ديگر مقتول شدند و بقيّه رو به فرار نهادند و مملكت حمص با توابع و لواحق بار ديگر از نصاراى روم خلاصى يافت . ابو عبيده بفراغ خاطر باز بر صدر حكومت نشست و غنيمت بيحدّ در تصرّف اهل اسلام درآمد و روز ديگر بعد از فتح نزد امير المؤمنين عمر فرستاد . وى از استماع اين خبر بغايت مسرور گشته شكرانهء حضرت سبحانه به جا آورد و به ابو عبيده نوشت كه سپاه قعقاع از راه دور و دراز به مدد شما آمده بودند « 2 » ، هرچند بعد از فتح ملحق شده‌اند در نصيب غنيمت شريك ساختن از جملهء ضروريات است ؛ چه ، خداوند جلّ و علانيّت جهاد را از ايشان قبول فرموده . اگر شما نيز سهام غنيمت را از ايشان دريغ نداريد مستحسن خواهد بود . ابو عبيده و ساير امرا بموجب فرموده امتثال نمودند و هركدام به ديار خود مراجعت نمودند . و چون آن فتح به معونت جلادت خالد ميسّر شده بود ، مردم قنّسرين « 3 » مىرفتند و وى را مباركباد مىگفتند ، از جمله اشعث بن قيس كندى قصيده‌اى غرّا در مدح خالد گفت و متضمّن اين بود كه فتح به دست او واقع شده ، و آن را به آن امر تهنيت نمود . خالد وى را ده هزار درهم برسم صله و انعام داد و او را بسيار اعزاز و اكرام كرد . چون اين خبر به سمع عمر ، رضى اللّه عنه ، رسيد از خالد بغايت رنجيده به ابو عبيده نوشت كه بايد خالد را از قنّسرين نزد خود خوانى و در جميع اعيان لشكر او را فرمائى كه ايستاده نگاهدارند و دستار از سرش باز كرده به همان

--> ( 1 ) . مكانى كه سهيل را به آنجا فرستاد شهر رقّه بود كه شهرى است در ساحل چپ فرات در ناحيهء مضر ، در سال هجدهم يا نوزدهم هجرى به دست مسلمانان افتاد و در جنگ صفّين معبرى بود براى گذشتن لشكر على ( ع ) از فرات . ( 2 ) . بنا به قول اكثر مورّخان ، لشكر چهار هزار نفرى كوفه به فرماندهى قعقاع ، سه روز پس از خاتمهء جنگ بين سپاه هرقل و سپاه اسلام مستقر در حمص ، به اين محلّ رسيده بود ، لذا مستقيما در جنگ شركت نداشت . ( 3 ) . قنّسرين . شهرى در يك منزلى حلب كه آباد و پرجمعيت بود ؛ - كتاب البلدان ، ص 102 . بر تپه‌هاى شمالى آن قبر عيس ( ) پيغمبر است كه كتيبه‌اى به خط كوفى از قرن هفتم ميلادى دارد .